سایت تابع قوانین جاری کشور می باشد و در صورت درخواست مطلبی حذف خواهد شد سایت تابع قوانین جاری کشور می باشد و در صورت درخواست مطلبی حذف خواهد شد
مجله روانشناسی و اجتماعی

دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی چیست؟ نشانه‌ها، علت‌ها و راه‌های بهبود

اگر در رابطه مدام نگران از دست دادن طرف مقابل هستید، به اطمینان گرفتن نیاز دارید یا کوچک‌ترین تغییر در رفتار او را نشانه‌ای از طرد شدن می‌دانید، ممکن است سبک دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی در روابط شما نقش داشته باشد.

همه ما گاهی درباره رابطه عاطفی‌مان نگران می‌شویم، اما در دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی، این نگرانی معمولا شدید، مداوم و فراتر از یک دلشوره معمولی است. فرد ممکن است دائما به وضعیت رابطه فکر کند، از طرد شدن بترسد و برای احساس امنیت به توجه و اطمینان گرفتن از دیگران وابسته شود.

شناخت این الگو می‌تواند کمک کند بفهمیم چرا در بعضی روابط بیش از اندازه نگران می‌شویم و چگونه می‌توانیم رابطه‌ای امن‌تر با خود و دیگران بسازیم.

دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی چیست؟

دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی (Anxious-Preoccupied Attachment) یکی از الگوهای دلبستگی است که با اضطراب شدید درباره روابط و پیوندهای عاطفی همراه می‌شود. از این سبک گاهی با عنوان دلبستگی اشتغال ذهنی یا به‌طور ساده‌تر دلبستگی اضطرابی نیز یاد می‌شود.

افراد دارای این سبک معمولا ارزشمندی خود را پایین‌تر از دیگران ارزیابی می‌کنند و برای اطمینان از دوست داشته شدن، به دریافت تایید و اطمینان مداوم نیاز دارند.

از مهم‌ترین ویژگی‌های این سبک می‌توان به احساس ارزشمندی پایین، نیاز دائمی به اطمینان گرفتن، وابستگی زیاد به رابطه، ترس از طرد و رها شدن، دشواری در اعتماد به شریک عاطفی و حساسیت شدید نسبت به حالات و رفتارهای دیگران اشاره کرد.

سبک‌های دلبستگی به مجموعه‌ای از احساسات و رفتارهای ما در روابط مهم زندگی گفته می‌شود. این الگوها معمولا از سال‌های نخست کودکی شکل می‌گیرند، اما ثابت و تغییرناپذیر نیستند و تجربه‌های زندگی، آسیب‌های روانی و درمان می‌توانند در تغییر آنها نقش داشته باشند.

مهم‌ترین نشانه‌های دلبستگی اضطرابی

یکی از ویژگی‌های اصلی این سبک، عزت‌نفس پایین و برداشت منفی از خود است. فرد ممکن است دیگران را بهتر، ارزشمندتر یا شایسته‌تر از خودش بداند و به همین دلیل در روابط عاطفی بیش از اندازه به طرف مقابل وابسته شود.

البته داشتن دلبستگی اشتغال ذهنی به این معنا نیست که فرد واقعا از دیگران پایین‌تر یا کم‌ارزش‌تر است؛ مسئله این است که ممکن است خودش چنین احساسی داشته باشد.

نیاز شدید به رابطه نزدیک

فرد ممکن است ارتباط عاطفی را یکی از مهم‌ترین منابع امنیت خود بداند و فاصله گرفتن طرف مقابل را بسیار تهدیدکننده تجربه کند. در نتیجه، حفظ رابطه می‌تواند به دغدغه‌ای دائمی تبدیل شود.

ترس از طرد و رها شدن

نگرانی از اینکه شریک عاطفی رابطه را ترک کند، دیگر علاقه‌ای نداشته باشد یا فرد دیگری را ترجیح دهد، می‌تواند ذهن فرد را به‌شدت درگیر کند.

دشواری در اعتماد کردن

حتی زمانی که شواهد مشخصی از بی‌اعتمادی وجود ندارد، فرد ممکن است نسبت به رفتار شریک خود دچار تردید شود و مدام به دنبال نشانه‌هایی از تغییر علاقه یا فاصله گرفتن او بگردد.

حساسیت زیاد به احساسات دیگران

افراد دارای این سبک معمولا نسبت به تغییرات خلقی و رفتاری اطرافیان بسیار حساس‌اند. برای مثال، ممکن است یک پیام کوتاه، تاخیر در پاسخ دادن یا تغییر لحن را به‌عنوان نشانه‌ای از ناراحتی یا پایان رابطه تفسیر کنند.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است به‌سرعت درباره احساسات طرف مقابل نتیجه‌گیری کند؛ نتیجه‌ای که همیشه با واقعیت مطابقت ندارد.

دلبستگی اضطرابی در کودکان چگونه دیده می‌شود؟

این الگو فقط به روابط بزرگسالان محدود نیست و می‌تواند در رفتار کودکان نیز دیده شود.

کودکی که سبک دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی دارد، ممکن است بیش از حد به والد یا مراقب خود بچسبد و علائمی شبیه اضطراب جدایی نشان دهد.

برای مثال، زمانی که والد کودک را نزد مراقب دیگری می‌گذارد، کودک ممکن است به‌شدت ناراحت شود و از بازنگشتن والد بترسد. هنگام بازگشت نیز ممکن است بلافاصله به سمت والد بدود و برای آرام شدن به او پناه ببرد.

این رفتارها را باید در زمینه کلی رابطه کودک با مراقب و الگوی رفتاری او بررسی کرد و نمی‌توان صرفا با مشاهده یک رفتار، سبک دلبستگی کودک را تعیین کرد.

دلبستگی اضطرابی با چه شرایط روانشناختی ارتباط دارد؟

دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی به‌عنوان یک تشخیص رسمی در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش پنجم (DSM-5) شناخته نمی‌شود. با این حال، برخی ویژگی‌های آن می‌توانند در بعضی شرایط روانشناختی دیده شوند.

اختلال شخصیت مرزی

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است برای جلوگیری از رها شدن واقعی یا تصورشده، تلاش‌های شدید و گاهی تکانشی انجام دهند. ترس شدید از رها شدن یکی از ویژگی‌هایی است که با الگوی دلبستگی اضطرابی شباهت دارد.

اختلال اضطراب اجتماعی

افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است نگرانی شدیدی درباره قضاوت شدن توسط دیگران داشته باشند. این نگرانی می‌تواند با برخی ویژگی‌های دلبستگی اشتغال ذهنی هم‌پوشانی داشته باشد.

اختلالات مصرف مواد

برخی پژوهش‌ها نیز نشان داده‌اند که افراد مبتلا به اختلالات مصرف مواد ممکن است ویژگی‌هایی از سبک دلبستگی اشتغال ذهنی نشان دهند.

با این حال، سبک دلبستگی به‌تنهایی باعث ایجاد یک اختلال روانی مشخص نمی‌شود. داشتن دلبستگی اضطرابی به این معنا نیست که فرد حتما به اختلال شخصیت مرزی، اضطراب اجتماعی یا اختلال مصرف مواد مبتلا خواهد شد.

شناخت سبک دلبستگی بیشتر می‌تواند به درک الگوهای رابطه، احساسات و شیوه برخورد فرد با صمیمیت کمک کند و در صورت وجود مشکل بالینی، در کنار ارزیابی تخصصی، به انتخاب مسیر درمان مناسب کمک کند.

چه چیزی باعث دلبستگی اضطرابی می‌شود؟

هیچ‌کس از بدو تولد درباره عشق و روابط عاطفی مضطرب نیست. بسیاری از الگوهای دلبستگی در جریان تجربه‌های کودکی و بزرگسالی شکل می‌گیرند.

با این حال، ژنتیک نیز می‌تواند در شکل‌گیری این الگوها نقش داشته باشد. بنابراین دلبستگی را نمی‌توان فقط به شیوه فرزندپروری نسبت داد.

ژنتیک

مانند بسیاری از ویژگی‌های مرتبط با سلامت روان، عوامل ژنتیکی می‌توانند بر سبک دلبستگی تاثیر بگذارند. با وجود این، تجربه‌های سال‌های نخست زندگی و تعامل کودک با مراقبان از عوامل مهم در شکل‌گیری این الگوها هستند.

در یک مطالعه، حدود ۴۵ درصد از تفاوت‌های فردی در سبک‌های دلبستگی اضطرابی با عوامل ژنتیکی مرتبط دانسته شد؛ هرچند سازوکار دقیق این ارتباط همچنان به‌طور کامل مشخص نیست.

استرس و تجربه‌های آسیب‌زا

تجربه‌های پراسترس یا آسیب‌زا نیز می‌توانند در شکل‌گیری دلبستگی اضطرابی نقش داشته باشند.

اگر نیازهای کودک گاهی با پاسخ حمایتگرانه و گاهی با بی‌توجهی مواجه شود، کودک نمی‌تواند پیش‌بینی کند که در زمان نیاز آیا مراقبش در دسترس خواهد بود یا نه. همین ناپایداری می‌تواند احساس ناامنی و اضطراب ایجاد کند.

برای مثال، اگر والد در برخی مواقع بسیار در دسترس و حمایتگر باشد و در مواقع دیگر از نظر عاطفی یا فیزیکی در دسترس نباشد، کودک ممکن است درباره ثبات رابطه دچار تردید شود.

رفتارهای والدین

والدین بیش از حد حمایتگر یا محافظ نیز ممکن است ناخواسته به شکل‌گیری احساس ناامنی در کودک کمک کنند.

کودک می‌تواند اضطراب والد درباره خطرات محیط را دریافت کند و به این نتیجه برسد که دنیا جای ناامنی است و برای محافظت شدن، به مراقبت شدید دیگران نیاز دارد.

در کنار حمایت افراطی، پاسخ‌های ناپایدار به نیازهای کودک نیز اهمیت دارند. وقتی کودک نمی‌داند چه زمانی محبت، توجه یا حمایت دریافت خواهد کرد، پیش‌بینی‌پذیری رابطه برای او کاهش پیدا می‌کند.

روابط عاطفی در بزرگسالی

تجربه‌های بزرگسالی نیز می‌توانند ویژگی‌های این سبک را تقویت کنند. برای مثال، رفتار متناقض یک شریک عاطفی یا دوست، ابراز محبت ناپایدار یا رفتارهای عاطفی آزارگرانه می‌تواند احساس ناامنی و اضطراب درباره رابطه ایجاد کند.

فرض کنید فردی به‌طور مداوم از طرف شریک عاطفی خود می‌شنود که «باهوش نیست»، «توانایی ندارد» یا «از عهده کارها برنمی‌آید». تکرار چنین پیام‌هایی ممکن است به‌تدریج باعث شود فرد این باورها را درباره خودش بپذیرد.

در نتیجه، ممکن است بیش از پیش به شریک خود بچسبد و برای دریافت مراقبت، حمایت و احساس امنیتی که در خودش پیدا نمی‌کند، به او وابسته شود.

آیا دلبستگی اضطرابی قابل درمان است؟

خبر مهم این است که سبک دلبستگی یک ویژگی کاملا ثابت و غیرقابل تغییر نیست.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که سبک دلبستگی می‌تواند در طول زندگی و در پاسخ به تجربه‌های جدید و درمان تغییر کند. بنابراین، داشتن دلبستگی اضطرابی به این معنا نیست که فرد قرار است تا پایان زندگی در همین الگو باقی بماند.

اگر فرد علاوه بر مشکلات دلبستگی، یک اختلال روانی قابل تشخیص نیز داشته باشد، می‌تواند از روان‌درمانی و سایر روش‌های مبتنی بر شواهد متناسب با آن اختلال بهره ببرد.

برخی درمان‌های متمرکز بر دلبستگی نیز به شناسایی و اصلاح الگوهای ناسازگار دلبستگی می‌پردازند.

زوج‌درمانی

از آنجا که سبک دلبستگی مستقیما بر روابط اثر می‌گذارد، افرادی که در یک رابطه بلندمدت هستند ممکن است از زوج‌درمانی سود ببرند.

در این فرایند، زوج می‌توانند احساسات و نیازهای خود را بهتر شناسایی کنند و شیوه‌های سالم‌تری برای بیان آنها و برقراری ارتباط با یکدیگر یاد بگیرند.

خانواده‌درمانی برای کودکان و نوجوانان

کودکان و نوجوانان نیز ممکن است از خانواده‌درمانی برای ایجاد رابطه‌ای سالم‌تر با والدین، مراقبان و سایر اعضای خانواده بهره ببرند.

تعامل‌درمانی والد ـ کودک نیز نوعی خانواده‌درمانی است که با تمرکز بر تعامل میان کودک و والد، به تقویت دلبستگی سالم کمک می‌کند.

چگونه با دلبستگی اضطرابی کنار بیاییم؟

زندگی با دلبستگی اضطرابی گاهی شبیه این است که فرد همیشه منتظر اتفاق بد بعدی باشد؛ انگار هر پیام، تماس یا تغییر رفتار ممکن است همان نشانه‌ای باشد که خبر از پایان رابطه می‌دهد.

اما این الگو قابل شناخت و قابل تغییر است. اولین قدم، مشاهده رفتارها و احساسات خود بدون سرزنش کردن خویش است.

مهارت‌های ارتباطی سالم را تقویت کنید

نیازهای خود را به شکل روشن و سالم با افراد مهم زندگی مطرح کنید. به جای اینکه انتظار داشته باشید طرف مقابل خودش اضطراب یا نیاز شما را حدس بزند، درباره احساسات و خواسته‌هایتان صحبت کنید.

تمرین بیان خواسته‌ها، به‌ویژه زمانی که احساس ناامنی می‌کنید، می‌تواند به تدریج اعتماد شما به توانایی برقراری ارتباط را افزایش دهد.

دایره روابط خود را گسترده‌تر کنید

تمام نیازهای عاطفی خود را روی یک رابطه متمرکز نکنید. داشتن دوستی‌ها و ارتباطات سالم با افراد مختلف می‌تواند شبکه حمایتی گسترده‌تری ایجاد کند.

در چنین شرایطی، وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شوید، فقط یک نفر منبع حمایت شما نیست و گزینه‌های بیشتری برای دریافت همراهی و کمک دارید.

روی عزت‌نفس کار کنید

تقویت عزت‌نفس به معنای تلاش برای متقاعد کردن خود به اینکه «از همه بهتر هستید» نیست؛ بلکه یعنی بتوانید ارزش خود را مستقل از تایید دائمی دیگران ببینید.

شناخت توانمندی‌ها، توجه به موفقیت‌های کوچک و به چالش کشیدن باورهای منفی درباره خود می‌تواند بخشی از این مسیر باشد.

مراقبت از خود را جدی بگیرید

داشتن روش‌های سالم برای مراقبت از خود می‌تواند زمانی که اضطراب رابطه بالا می‌رود، به تنظیم هیجان کمک کند.

فعالیت‌هایی که به شما احساس ثبات می‌دهند، مانند استراحت کافی، فعالیت بدنی، ارتباط با افراد حمایتگر و اختصاص زمان به علایق شخصی، می‌توانند بخشی از این برنامه باشند.

بهبود دلبستگی اضطرابی به معنای بی‌نیازی از دیگران نیست

یک سوءبرداشت رایج این است که برای غلبه بر دلبستگی اضطرابی باید کاملا مستقل شویم و دیگر به شریک عاطفی خود نیاز نداشته باشیم.

در حالی که هدف، سرکوب احساسات یا حذف نیاز طبیعی انسان به صمیمیت و حمایت نیست. رابطه سالم نیز شامل وابستگی متقابل و دریافت حمایت عاطفی است.

هدف این است که فرد بتواند نیازهای خود را به شیوه‌ای امن‌تر و باثبات‌تر برآورده کند و در عین دریافت حمایت از شریک عاطفی، رابطه سالمی با خودش نیز داشته باشد.

اگر فردی با دلبستگی اضطرابی را دوست داریم، چه کنیم؟

اگر شریک عاطفی یا فرد مهم زندگی شما دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی دارد، نحوه برخورد شما می‌تواند در تجربه امنیت یا ناامنی او تاثیرگذار باشد.

ثبات داشته باشید

رفتار قابل پیش‌بینی و قابل اعتماد می‌تواند برای فردی که از رها شدن می‌ترسد، اهمیت زیادی داشته باشد. تا حد امکان در حرف‌ها و رفتارهای خود ثبات داشته باشید و از ایجاد ناامنی عمدی برای گرفتن واکنش از طرف مقابل خودداری کنید.

احساسات او را بی‌اعتبار نکنید

وقتی فرد مضطرب است، گفتن جملاتی مانند «داری زیادی حساس می‌شوی» یا «این چیزها ارزش نگرانی ندارد» لزوما اضطراب او را کاهش نمی‌دهد.

بهتر است ابتدا احساس او را بشنوید و سپس درباره واقعیت موقعیت صحبت کنید. اعتبار دادن به احساس، به معنای تایید تمام برداشت‌های فرد نیست؛ بلکه یعنی نشان دهید احساس او را شنیده و درک کرده‌اید.

احساسات خود را واضح بیان کنید

ابهام می‌تواند برای فرد دارای دلبستگی اضطرابی اضطراب بیشتری ایجاد کند. بیان روشن احساسات و منظور خود می‌تواند به کاهش سوءبرداشت‌ها کمک کند.

البته این موضوع به معنای پاسخ دادن دائمی به پیام‌ها یا کنار گذاشتن مرزهای شخصی نیست. رابطه سالم همچنان به مرزهای روشن، احترام متقابل و استقلال هر دو نفر نیاز دارد.

دلبستگی اضطرابی چگونه بر روابط اثر می‌گذارد؟

هسته اصلی این سبک معمولا یک نگرانی عمیق درباره امنیت رابطه است: «آیا هنوز دوستم دارد؟»، «اگر فاصله بگیرد چه؟»، «نکند مرا ترک کند؟»

این نگرانی می‌تواند فرد را به سمت اطمینان‌خواهی مداوم، وابستگی شدید یا تفسیر بیش از حد رفتارهای شریک عاطفی سوق دهد.

از طرف دیگر، اگر فرد یاد بگیرد احساساتش را بهتر بشناسد، نیازهایش را مستقیم بیان کند و ارزشمندی خود را فقط از رابطه نگیرد، رابطه می‌تواند به جای منبع دائمی تهدید، به فضایی برای صمیمیت و رشد تبدیل شود.

در نهایت، دلبستگی اضطرابی ـ اشتغال ذهنی یک برچسب برای تعریف شخصیت شما نیست؛ بلکه الگویی از احساسات و رفتارها در روابط است که می‌تواند تحت تاثیر تجربه‌های زندگی شکل بگیرد و تغییر کند. ترس از رها شدن، نیاز به اطمینان گرفتن یا حساسیت نسبت به رفتار شریک عاطفی، اگر به‌درستی شناخته شوند، می‌توانند نقطه شروعی برای خودشناسی باشند. هدف درمان و رشد عاطفی نیز این نیست که فرد دیگر به کسی نیاز نداشته باشد؛ بلکه این است که بتواند در کنار داشتن روابط صمیمی و دریافت حمایت، احساس امنیت، ارزشمندی و ثبات بیشتری در درون خود تجربه کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا