سایت تابع قوانین جاری کشور می باشد و در صورت درخواست مطلبی حذف خواهد شد سایت تابع قوانین جاری کشور می باشد و در صورت درخواست مطلبی حذف خواهد شد
مجله روانشناسی و اجتماعی

نظریه‌های انگیزش چیست؟ بررسی ۶ نظریه مهم درباره اینکه چرا دست به عمل می‌زنیم

چرا بعضی هدف‌ها ما را به حرکت وامی‌دارند و بعضی دیگر نه؟ از نیازهای زیستی و غریزه گرفته تا پاداش، انتظار موفقیت و نیاز به خودشکوفایی، نظریه‌های انگیزش تلاش می‌کنند نیروهایی را توضیح دهند که رفتار انسان را آغاز و حفظ می‌کنند.

نظریه انگیزش چیست؟

انگیزش نیرویی مهم برای شروع و تداوم رفتارهای هدفمند است. وقتی انگیزه داریم، معمولا برداشتن قدم‌های لازم برای رسیدن به هدف آسان‌تر به نظر می‌رسد و حتی زمانی که شرایط دشوار می‌شود، احتمال بیشتری دارد که به تلاش ادامه دهیم.

اما انگیزش دقیقا از کجا می‌آید؟ پاسخ به این پرسش موضوع اصلی نظریه‌های انگیزش است.

پژوهشگران در طول زمان توضیح‌های متفاوتی برای انگیزه انسان ارائه کرده‌اند. برخی نظریه‌ها بر غرایز، نیازهای زیستی و سطح برانگیختگی تمرکز دارند و برخی دیگر نقش نیازهای روان‌شناختی، انتظارات یا پاداش‌های بیرونی را برجسته می‌کنند.

نکته مهم این است که احتمالا هیچ نظریه‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند تمام رفتارهای انگیزشی انسان را توضیح دهد. هر نظریه بخشی از این فرایند پیچیده را روشن می‌کند.

۱. نظریه غریزی انگیزش

نظریه غریزی انگیزش بر این ایده استوار است که بخشی از رفتارهای انسان حاصل برنامه‌ریزی تکاملی و غرایز ذاتی هستند؛ درست مانند الگوهای مهاجرتی که در بسیاری از حیوانات بدون آموزش قبلی دیده می‌شود.

بر اساس این دیدگاه، بعضی رفتارها آموخته نمی‌شوند، بلکه از ابتدا در فرد وجود دارند.

در اواخر قرن نوزدهم، ویلیام جیمز که اغلب از او به عنوان پدر روان‌شناسی آمریکا یاد می‌شود، چندین غریزه مرتبط با بقا را شناسایی کرد؛ از جمله ترس، خشم، عشق، شرم و حجب و حیا.

نقطه ضعف نظریه غریزی چیست؟

مشکل اصلی این نظریه آن است که نمی‌تواند تمام رفتارهای انسان را توضیح دهد.

اگر رفتار انسان صرفا حاصل غریزه باشد، نقش رفتارهای یادگرفته‌شده، تجربه‌های فردی و شرطی‌شدن نادیده گرفته می‌شود. برای مثال، بسیاری از عادت‌ها و رفتارهای اجتماعی ما از طریق تجربه و یادگیری شکل می‌گیرند.

به همین دلیل، تا دهه ۱۹۲۰ نظریه‌های غریزی تا حد زیادی جای خود را به نظریه‌های جدیدتر انگیزش دادند.

۲. نظریه کاهش سائق

نظریه کاهش سائق یا کاهش کشاننده بر این باور است که انگیزش زمانی شکل می‌گیرد که یک نیاز برآورده‌نشده، تنش درونی ایجاد کند و فرد برای کاهش این تنش دست به عمل بزند.

این نظریه با مفهوم هم‌ایستایی یا هموستاز (Homeostasis) ارتباط دارد؛ یعنی تمایل بدن به حفظ تعادل درونی.

برای نمونه، وقتی بدن به آب نیاز دارد، احساس تشنگی ایجاد می‌شود. فرد با نوشیدن آب، این نیاز را برطرف کرده و تنش ناشی از آن را کاهش می‌دهد.

گرسنگی نیز نمونه دیگری است. کاهش انرژی بدن می‌تواند فرد را به سمت غذا خوردن سوق دهد.

محدودیت نظریه کاهش سائق

این نظریه برای توضیح رفتارهایی که ریشه زیستی دارند، مانند گرسنگی و تشنگی، کاربرد قابل توجهی دارد؛ اما نمی‌تواند تمام رفتارهای انسان را توضیح دهد.

برای مثال، ممکن است فرد زمانی غذا بخورد که اصلا از نظر جسمی گرسنه نیست. خوردن یک میان‌وعده صرفا به دلیل علاقه، عادت یا شرایط محیطی نمونه‌ای از رفتاری است که نظریه کاهش سائق توضیح کاملی برای آن ارائه نمی‌کند.

۳. نظریه برانگیختگی انگیزش

نظریه برانگیختگی بیان می‌کند که افراد برای حفظ یک سطح مطلوب از برانگیختگی فیزیولوژیک دست به رفتارهای مختلف می‌زنند.

این سطح مطلوب در افراد و موقعیت‌های مختلف متفاوت است.

اگر سطح برانگیختگی بیش از حد پایین باشد، ممکن است فرد به دنبال فعالیت‌هایی برود که او را فعال‌تر و هوشیارتر می‌کنند؛ برای مثال ورزش، حضور در یک باشگاه یا تماشای یک رویداد ورزشی.

در مقابل، اگر برانگیختگی فیزیولوژیک بیش از اندازه بالا باشد، فرد ممکن است به فعالیت‌هایی گرایش پیدا کند که بدن و ذهن را آرام می‌کنند؛ مانند مدیتیشن یا چرت زدن.

نظریه برانگیختگی چه چیزی را توضیح نمی‌دهد؟

یکی از محدودیت‌های این نظریه آن است که نمی‌تواند به‌خوبی توضیح دهد چرا انسان گاهی بدون نیاز به افزایش یا کاهش برانگیختگی، فعالیتی را انتخاب می‌کند.

مثلا ممکن است فرد در شرایطی که برانگیختگی بالایی ندارد، تصمیم بگیرد کتاب بخواند. همچنین این نظریه نقش هیجان‌ها در ایجاد انگیزه برای انجام برخی رفتارها را به اندازه کافی توضیح نمی‌دهد.

۴. نظریه انسان‌گرایانه انگیزش

نظریه‌های انسان‌گرایانه بر این باورند که انسان‌ها برای برآورده کردن نیازهای مختلف خود دست به رفتار می‌زنند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین چارچوب‌ها در این زمینه، سلسله‌مراتب نیازهای مزلو است که توسط آبراهام مزلو مطرح شد.

بر اساس این دیدگاه، نیازهای انسان در سطوح مختلف قرار می‌گیرند. در پایین‌ترین سطح، نیازهای فیزیولوژیک مانند هوا، آب و غذا قرار دارند.

پس از تامین این نیازهای اساسی، نیاز به امنیت، عشق و تعلق و عزت‌نفس اهمیت پیدا می‌کند و در بالاترین سطح، نیاز به خودشکوفایی قرار دارد.

نگاه انسان‌گرایانه به انگیزش

رویکرد انسان‌گرایانه تنها به رفتارهای مشکل‌زا توجه نمی‌کند. این رویکرد به دنبال شناخت عواملی است که انسان را به سمت شادی، رشد و تحقق توانایی‌های خود سوق می‌دهند.

با این حال، نظریه‌های انسان‌گرایانه به دلیل برخی محدودیت‌ها با انتقادهایی مواجه شده‌اند و گاهی «غیرعلمی و ساده‌لوحانه خوش‌بینانه» توصیف شده‌اند.

۵. نظریه مشوق انگیزش

نظریه مشوق بر نقش پاداش‌های بیرونی در ایجاد انگیزه تاکید دارد.

برای مثال، ممکن است فرد هر روز به سر کار برود زیرا در ازای کار خود حقوق دریافت می‌کند. طبق این نظریه، هرچه پاداشی که فرد انتظار دریافت آن را دارد ارزشمندتر باشد، انگیزه او برای دنبال کردن آن رفتار نیز می‌تواند بیشتر شود.

این نظریه با مفهوم شرطی‌سازی کنشگر (Operant Conditioning) در رفتارگرایی شباهت‌هایی دارد. در شرطی‌سازی کنشگر، رفتارها از طریق ارتباط با پیامدهایشان یاد گرفته می‌شوند؛ تقویت احتمال تکرار رفتار را افزایش می‌دهد و تنبیه می‌تواند آن را کاهش دهد.

انگیزش بیرونی و درونی

مشوق‌ها می‌توانند بیرونی یا درونی باشند.

انگیزش بیرونی:

رفتن به محل کار برای دریافت حقوق
درس خواندن برای گرفتن نمره خوب
تلاش بیشتر برای دریافت افزایش حقوق یا تقدیر از سوی مدیر
مرتب کردن خانه برای جلوگیری از احساس خجالت هنگام آمدن مهمان

انگیزش درونی:

کار کردن چون از شغل خود لذت می‌برید
مطالعه کردن چون موضوع برایتان جالب است
پذیرفتن یک پروژه جدید چون از چالش لذت می‌برید
مرتب کردن خانه چون محیط تمیز به شما احساس آرامش می‌دهد

تفاوت مهم این دو در این است که در انگیزش درونی، خود فعالیت برای فرد رضایت‌بخش است؛ در حالی که در انگیزش بیرونی، رفتار بیشتر برای رسیدن به یک پیامد یا پاداش خارجی انجام می‌شود.

۶. نظریه انتظار انگیزش

نظریه انتظار بر این موضوع تمرکز دارد که انسان هنگام فکر کردن به آینده، درباره پیامدهای احتمالی رفتار خود انتظارهایی شکل می‌دهد.

اگر فرد تصور کند که یک نتیجه مثبت امکان‌پذیر است و باور داشته باشد که می‌تواند در ایجاد آن نقش داشته باشد، انگیزه بیشتری برای دنبال کردن آن هدف پیدا می‌کند.

این نظریه گاهی با عنوان مدل ارزش، وسیله‌بودن و انتظار نیز شناخته می‌شود و سه عنصر اصلی دارد:

ارزش

ارزش به اهمیتی اشاره دارد که فرد برای نتیجه احتمالی قائل است.

برای مثال، اگر گرفتن یک مدرک دانشگاهی برای فرد بسیار مهم باشد، ارزش آن نتیجه برای او بالاست.

وسیله‌بودن

وسیله‌بودن به این باور مربوط می‌شود که آیا فرد فکر می‌کند خودش نقشی در رسیدن به نتیجه مورد انتظار دارد یا نه.

اگر فرد احساس کند تلاش‌هایش واقعا در نتیجه نهایی تاثیر می‌گذارند، احتمال دارد انگیزه بیشتری پیدا کند.

انتظار

انتظار به باور فرد درباره توانایی خود برای ایجاد نتیجه مربوط می‌شود.

برای نمونه، اگر دانشجویی باور داشته باشد که با مطالعه منظم می‌تواند در امتحان موفق شود، انتظار موفقیت بیشتری خواهد داشت.

محدودیت نظریه انتظار

یکی از نقاط ضعف این نظریه آن است که نقش محیط اجتماعی را به اندازه کافی در نظر نمی‌گیرد.

برای مثال، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در محیط کار، گروه‌ها و افراد اطراف می‌توانند بر سطح انگیزش یک کارمند تاثیر بگذارند. بنابراین انگیزه یک فرد همیشه فقط به انتظارات و ارزیابی‌های شخصی او وابسته نیست.

آیا یک نظریه می‌تواند تمام انگیزه‌های انسان را توضیح دهد؟

احتمالا نه. انگیزش انسان پدیده‌ای پیچیده است و عوامل مختلفی می‌توانند هم‌زمان بر رفتار تاثیر بگذارند.

ممکن است فردی برای انجام یک کار هم‌زمان تحت تاثیر یک نیاز زیستی، پاداش بیرونی، علاقه درونی، انتظار موفقیت و نیاز روان‌شناختی قرار داشته باشد.

برای مثال، دانشجویی را در نظر بگیرید که برای یک امتحان مطالعه می‌کند. دریافت نمره خوب می‌تواند یک انگیزه بیرونی باشد، علاقه به موضوع می‌تواند انگیزش درونی ایجاد کند و باور به اینکه با مطالعه می‌تواند موفق شود، از دیدگاه نظریه انتظار اهمیت پیدا می‌کند.

بنابراین بهتر است نظریه‌های انگیزش را رقیب یکدیگر ندانیم. هر کدام تلاش می‌کنند بخش متفاوتی از پاسخ به یک پرسش اساسی را روشن کنند:

چه چیزی باعث می‌شود انسان شروع کند، ادامه دهد و برای رسیدن به یک هدف تلاش کند؟

در نهایت، انگیزش را نمی‌توان به یک نیروی واحد محدود کرد؛ رفتار انسان حاصل تعامل عوامل مختلفی مانند غرایز، نیازهای زیستی، سطح برانگیختگی، نیازهای روان‌شناختی، پاداش‌ها و انتظارات است. شناخت نظریه‌های مختلف انگیزش کمک می‌کند به جای جست‌وجوی یک علت ساده برای رفتار، این فرایند را به‌عنوان پدیده‌ای چندبعدی و پیچیده درک کنیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا